تبليغاتX
بامداد

بامداد
هر لحظه شروعی تازه است ، برای خلق یک زندگی متفاوت و زیباتر از گذشته .  

چه اتفاقی می‌افتد اگر بدون بازدم هوا را وارد ریه‌های خود کنید؟ فقط و فقط هوا را به درون بدهید. چقدر می‌توانید با هوایی که به درون ریه‌های شما وارد شده زندگی کنید؟ چقدر می‌توانید یاد بگیرید بی‌اینکه یاد بدهید؟ چقدر می‌توانید پول جمع کنید بی‌اینکه بخشی از مال خود را ببخشید؟ چقدر می‌توانید فقط و فقط به فکر خود باشید و دیگران را نادیده بگیرید؟ ریه‌های شما چند لیتر هوا را در خود ذخیره می‌کند؟

نفس‌ها را باید بیرون داد. کار ما در دنیا فقط و فقط جمع‌کردن نیست. چیزهایی را باید بی‌‌چشم‌داشت بخشید. قانون دنیا بر مبنای این است که در ازای چیزی که بدست می‌آوری چیزی را ببخشی.

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 9:51 ] [ امیر حسین ]
هیچکس جای هیچکس رو تنگ نمی کنه

ما همیشه به اندازه هدف هامون قدم بر می داریم .


[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 2:21 ] [ امیر حسین ]
قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید
قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی
عبید زاکانی
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 8:16 ] [ امیر حسین ]

شاید بتوان گفت یکی از زیبا ترین پیام هایی که در مورد نوروز گفته شده است پیام بسیار زیبائی است که چیزی حدود چهل سال پیش توسط دکتر شریعتی عزیز بیان شده . عید بر تمامی همکاران مبارک باد .

 نوروز؛ جشن جهان / دکتر علی شریعتی

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز یک جشن ملی است،‌جشن ملی را همه می‌شناسند که چیست، نوروز هر ساله برپا می‌شود و هر ساله از آن سخن می‌رود. بسیار گفته‌اند و بسیار شنیده‌اید؛ پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا، هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی‌کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و ادب تکرار ملال‌آور است و بیهوده؛ "عقل" تکرار را نمی‌پسندد؛ اما "احساس" تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است، طبیعت را از تکرار ساخته‌اند؛ جامعه با تکرار نیرومند می‌شود، احساس با تکرار جان می‌گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن، طبیعت، احساس و جامعه هر سه دست‌اندرکارند
نوروز که قرن‌های دراز است بر همة جشن‌های جهان فخر می‌فروشد، از آن رو"هست" که یک قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب، و جوشِ شکفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هیجانِ هر"آغاز".
جشن‌های دیگران، غالباً انسان‌ها را از کارگاه‌ها، مزرعه‌ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغ‌ها و کشتزارها، در میان اطاق‌ها و زیر سقف‌ها و پشت درهای بسته جمع می‌کند: کافه‌ها، کاباره‌ها، زیرزمینی‌ها، سالن‌ها، خانه‌ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل‌های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می‌گیرد و از زیر سقف‌ها، درهای بسته، فضاهای خفه، لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه‌ها،‌ به دامن آزاد و بیکرانة طبیعت می‌کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هیجانِ آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از:

 " بوی باران، بوی پونه، بوی خاک،

                                   شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک" ...

نوروز تجدید خاطرة بزرگی است: خاطرة خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال، این فرزند فراموشکار که،‌ سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته‌های پیچیدة خود، مادر خویش را از یاد می‌برد، با یادآوری‌های وسوسه‌آمیز نوروز، به دامن وی باز می‌گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می‌گیرد: فرزند، در دامن مادر، خود را بازمی‌یابد و مادر،‌ در کنار فرزند، چهره‌اش از شادی می‌شکفد، اشک شوق می‌بارد، فریادهای شادی می‌کشد؛ جوان می‌شود، حیات دوباره می‌گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می‌شود.
تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده‌تر و سنگین‌تر می‌گردد، نیاز به بازگشت و بازشناخت طبیعت را در انسان حیاتی‌تر می‌کند و بدینگونه است که نوروز، برخلاف سنت‌ها که پیر می‌شوند و فرسوده و گاه بیهوده، رو به توانایی می‌رود و در هر حال، آینده‌ای جوان‌تر و درخشان‌تر دارد، چه، نوروز راه سومی است که جنگ دیرینه‌ای را که از روزگار لائوتزو و کنفسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می‌کشاند. نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست، نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر و تحول، گسیختن و زایل شدن، درهم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن، آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار،‌ تنها تغییر است و ناپایداری؛ چه چیز می‌تواند ملتی را، جامعه‌ای را، در برابر عرابة بی‌رحم زمان – که بر همه چیز می‌گذرد و له می‌کند و می‌رود، هر پایه‌ای را می‌شکند و شیرازه‌ای را میگسلد- از زوال مصون دارد؟


ادامه مطلب
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 8:4 ] [ امیر حسین ]

آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود :
اول گفتند :

 زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار . قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم.
بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند :
پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود. گفتم حرف اش را هم نزنيد.
بعد قرار شد كه :
كلوديا زنم باشد . با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم . توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم. حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.

پرسه در حوالی زندگی، روایت مصطفی مستور،

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 8:50 ] [ امیر حسین ]
اعتراف می‌کنم حدود یکی دوسال پیش عقیده داشتم خواندم رمان و داستان نوعی وقت تلف کردن است. فکر می‌کردم که تنها باید کتاب‌های مرتبط با کار را خواند یا اصولا باید کتاب‌هایی را خواند که چیزی یاد می‌دهند و عقیده داشتم که چیزی از داستان و رمان خواندن در نمیاد. اما این عقیده خیلی پابرجا نماند . خاطرم نیست چرا و چطور داستان های ترجمه شده آقای ذبیح ا... منصوری رو خواندم. اما همان یک‌بار داستان خواندن کافی بود تا همه بنیان‌های فکری من در مورد فضای داستان و رمان و بی‌فایده بودن خواندن آنها بهم بریزد. چیزی که در آن داستان وجود داشت به ساده‌ترین شکل ممکن می‌توانم بگویم زندگی و احساس بود. وقتی خواندن آن داستان را که نامش را بخاطر نمیارم، تمام کردم نمی‌توانستم خودم را از جزییات آن رها کنم. خیلی ساده، اتفاقی برای من افتاده بود که نمی‌توانستم از فکر کردن به آن دست بکشم.

برایان تریسی عزیز می گفت هرگز نمی‌توانم تاثیر داستان‌نویسی و داستان‌خوانی را بر روی شرایط فعلی‌ام انکار کنم. بخش زیادی از توان نوشتن، سخنرانی، تدریس و تعامل با افراد دیگر را در گذراندن دوره‌های داستان‌نویسی و بازیگری می‌دانم .بخشی از کار ما برمی‌گردد به برقراری ارتباط با آدم‌های دیگر است. گذشته از مهارت‌ها و توانایی‌ها، کار ما در فضای ارتباط و تعامل با دیگران معنی پیدا می‌کند. این بخش تعاملی انسانی جدای از جایگاه کاری و سیستم‌های اداری، مربوط به احساس‌های انسانی است. یعنی ما در محیط کار با احساس‌های یکدیگر برخورد می‌کنیم. آدم‌هایی که شخصیت‌ها و برخوردهای متفاوتی دارند تاثیرات مختلفی هم روی روند انجام کارها می‌گذارند. تقریبا همه ما می‌دانیم که هرچقدر بهتر بتوانیم با آدم‌های مختلف ارتباط برقرار کنیم و درک بهتری از آنها داشته باشیم – حتی کسانی که رویکرد بسیار منفی در کار دارند و معمولا نقش مانع را بازی می‌کنند – می‌توانیم بهتر کارها را مدیریت کنیم و پیش ببریم.


[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 13:17 ] [ امیر حسین ]

آنان‌که نمی‌دانند و نمی‌دانند که نمی‌دانندنویسنده : دنیل کُلاک، ریموند مارتینمترجم : حمیده بحرینی

فیلسوف نه بذر می‌پاشد و نه محصول برمی‌دارد. او تنها خاک را زیر‌و‌رو می‌کند»؛ جمله‌ی مذکور، جمله‌ای‌ست از ‌لشک کولاکفسکی‌ که مصداقِ بارزِ آن کتاب ‌پرسیدن مهم­‌تر از پاسخ دادن است‌ ‌است. نویسندگان این کتاب تصمیم می‌گیرند رجعتی مبارک به‌سخن ‌سقراط‌ داشته باشند و مخاطب را به‌هیچ ندانستن معترف کنند و الحق در این مسیر، نیک قدم برمی‌دارند: «آنان از مکان می‌پرسند و از ‌جایی‌ که ایستاده‌ایم و از زمان و ‌آنی که به‌سر می‌بریم و این‌که ‌کیستیم‌ و وقتی از ‌من‌، ‌مکانِ من‌، ‌زمانِ من‌ و... سخن می‌گوییم در واقع از چه سخن می‌گوییم؟ آیا واقعا ‌مختاریم‌؟ اگر آری چه‌قدر و تا کجا؟ و اصلا کدام کار ما مختارانه است؟ آیا دانش ما معتبر است و به حقیقت راه می‌برد؟» و هزار‌و‌یک پرسش دیگر.

کتاب ‌‌پرسیدن...‌ در حقیقت کتابِ پرسش‌هاست؛ پرسش‌هایی که کم‌کم اصل و اساس دانسته‌های‌مان را زیر سوال می‌برند و جای آن‌را با ندانستن‌هایی عمیق عوض می‌کنند. مثلا یکی از پرسش‌های آن‌ها درباره‌ی ‌زمان‌ است. گذشته، گذشته است و آینده هنوز نیامده است. به این تعبیر، این ‌حال‌ است که می‌توان آن‌را واقعی نامید. اما آیا ‌حال‌ واقعا واقعی‌ست؟! اگر ‌حال‌ واقعی باشد، کدام ‌حال‌ واقعی‌ست؟ ‌حالی که من دارم این معرفیِ کتاب را می‌‌نویسم و ‌آینده‌ی شماست یا ‌حالی که شما دارید این نوشته را می‌خوانید و ‌گذشته‌ی من است؟! کدام‌یک؟
نویسندگان ‌پرسیدن...‌ سعی دارند مخاطب را به معصومیتی کودکانه برسانند؛ معصومیتی مملو از شادی به‌خاطر ندانستن. آن‌ها خواندن این کتاب را به یک بازیِ کودکانه شبیه می‌کنند. بازی‌ای که در آن کودکی اسباب‌بازی‌هایش را روی هم می‌چیند و بعد آن‌ها را خراب می‌کند و بعد دوباره همه را روی هم می‌چیند. کتاب ‌پرسیدن...‌ هم به همین روش عمل می‌کند. این کتاب مفاهیمی هم‌چون ‌زمان‌، ‌مکان‌، ‌من‌، ‌واقعیت‌، ‌اختیار‌ و... را زیر سوال می‌برد و دلیل آن هم یک‌چیز بیش نیست؛ در افکندنِ شک به‌جانِ مخاطب؛ شکی که باعث می‌شود مخاطب بعضی دانسته‌هایش را بدیهی نپندارد؛ شکی که باعث می‌شود به ندانستن اعتراف کند؛ و شکی که در نهایت باعث می‌شود دوباره فکر کند.

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 18:36 ] [ امیر حسین ]

... از کتاب کویر دکتر شریعتی

آدم ها همه در یک سطح نیستند و از هم فاصله دارند اما همه از یک جنس اند ؛ هر که در این حیات ، در زیر این آسمان از چیزی به شعف آید از بلاهت جانوری و گیاهی برخوردار است ؛ نمی دانم چرا در هر شعفی ، هر خنده قاه قاهی ، هر بشکنی ، هر احساس خوشی ای موجی از حماقت غلیظ منفور و زشت پدیدار است ، نمی دانم قیافه های خوش و فربه چرا در چشم من ، تا حد استفراغ وقیح و قبیح و چندش آورند ؟ ... واقعا هم خدا یک جو شانس بدهد ، چه شانسی ؟ خریت ! اوه که چه نعمتی است ، چه سرمایه ای است خوشبختی هر کس به میزان برخورداری او از این نعمت عظمی است و بس . این است تنها راز سعادت آدمی در حیات و بقیه اش همه حرف است و فلسفه بافی .... چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد . چه تلخ است میوه درخت بینایی !! ... خودخواهی های بزرگ با «آوازه» و«عشق» سیراب می شوند اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ در گرمای مهر و عشق همچنان بی نصیب می مانند .

[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 0:6 ] [ امیر حسین ]

قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون "دوبروی"!
قانون دوبروی به زبان ساده میگه که هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.
خودکار ، مداد در ، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مدام انرژی از خودشون هستن. این انرژی ها چی هستن؟ چی کار می کنن؟ چه جورین؟ بحث مفصلی است که تا اونجایی که به تکنیک های موفقیت مربوط بشه براتون میگیم.
در ادامه ویژگی هاله ها را بررسی خواهیم کرد! هاله های انرژی انسان دو ویژگی دارند که این دو ویژگی رو بقیه انرژی ها ندارند.

1) انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.
اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره.
خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
- "دل به دل لوله کشی شده!"
و نکته فوق العاده جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان. اصا هم مهم نیست که من ایران باشم و طرف مقابل آمریکا باشه. در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".
یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند.
پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است.


ادامه مطلب
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 7:18 ] [ امیر حسین ]

دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...

اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشيم،

فهم ديگران برايمان مشكل تر، و در نتيجه

امکان بزرگتر شدنمان نيز كاهش می یابد...

 آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ،

به مراتب سر سخت تر، و در رسيدن به هدف خود

لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولين مانع جدی می ايستد.

اما آب... راه خود را به سمت دريا می يابد.

در زندگی، معنای واقعی

سرسختی، استواری و مصمم بودن را،

در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد.

گاهی لازم است كوتاه بيايی...

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست

و عبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...

گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی....

ولی با آگاهی و شناخت

وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت

[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 16:0 ] [ امیر حسین ]
بالهایم خاک میخوردند

در پستوی تاریک روزمرگی هایم

تکاندمشان

به نیت پرواز به سوی نور

به دیدن شب پره ها !

بال گشوده و نگشوده

بر شاخه هایت نشستم

نسیم نوازشم کرد

و من خیال کردم

دستان تو بود

آسمان بارید

و من اشک های شوق تو پنداشتمش

بلبل در گوشم آواز خواند

و من آن را زمزمه ی عشق شنیدم

مست بودم به باده ی نوازش عشقی موهوم

بادی وزید

و تو بی درنگ افتادی

ریشه هایت پوسیده بود

و من نمیدانستم...

منبع:

http://zemzemehayefarzaneh.blogfa.coml
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 8:5 ] [ امیر حسین ]
هاردی: میخوام ازدواج كنم
لورل: با كی؟
هاردی: معلومه دیگه، با یه زن. مگه تو كسیو دیدی كه با یه مرد ازدواج كنه؟
لورل: آره
هاردی: كی؟
لورل: خواهرم
دیالوگ به یاد ماندنی لورل و هاردی

[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 17:36 ] [ امیر حسین ]

جمله های مدونا شبی فراموش نشدنی برای ايرانيان سراسر دنيا رقم زد. گلدن گلوب برای اولين بار با حضور رقبای قدرتمندی از اسپانيا، چين، آمريکا و بلژيک، به فيلمی از ايران می رسد و اصغر فرهادی در ادامه موفقيت های جهانی اش، سينمای ايران را صاحب جايزه ای کرد که تا کنون نصيبی از آن نبرده بود.
اصغر فرهادی کارگردان بزرگ کشور مان پس از دریافت جایزه گلدن گلوب  در خصوص فیلم جدائی نادر از سیمین گفت :

قبل از اینکه بر روی صحنه بیایم، داشتم فکر می کردم چه بگویم، در مورد مادرم بگویم، در مورد پدرم بگویم ، در مورد همسر مهربانم بگویم ، در مورد دخترم بگویم. اما آنچه که باید بگویم : ” مردم سرزمینم انسانهای دوست داشتنی، بزرگ و عاشق صلح هستند.”

همانطور که حتما می دانید این فیلم قبلا افتخار کسب جوایز متعددی را از جمله چندین جایزه از بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر  و همچنین جوایزی بین‌المللی  برنده سه جایزه شامل خرس طلای بهترین فیلم شصت و یکمین دوره جشنواره برلین شد.
یکی از دیالگ های زیبای فیلم از نظر من :

آن پدری است که بیماری آلزایمر دارد و پسرش می گوید: " اون نمی دونه من پسرشم ، من که می دونم اون پدرمه. " این چیزهاست که بر مردم جهان تاثیر می گذارد.

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 17:55 ] [ امیر حسین ]
اجازه دهید نوشتن جایی برای پارک کردن نگرانی هایتان باشد - با نوشتن ترس های خود بر روی کاغذ ، می توان تاثیر دلشوره آور آنها را خنثی نمود .
اسکات آدامز - خالق داستان مصور دیلبرت - یک دنیا رویا های نوشته شده دارد که همگی به ترتیب به حقیقت پیوسته اند . آدامز می گوید که وقتی یک هدف را می نویسید شاهد وقوع چیزهایی هستید که احتمال تحقق هدف را افزایش می دهد .
موضوعات مرتبط: حکایت های مدیریتی
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 22:39 ] [ امیر حسین ]

بحث هفتگی :

چگونه به افکارو ایده ها مان تحقق بخشیم؟
ذهن آدمی پر است از خوانده ها و شنیده ها ، رویاها و آرزوها ، مطلوب ها و آرمان ها و بسیاری از افکار و ایده های زیبا که تا به تحقق در نیایند و بالفعل نشوند چیزی جز چند کلمه ی خام نخواهند بود . در واقع با آغاز حرکت بسوی به اجرا درآوردن آنها ، اشتباه کردن و اصلاح کردن ، شکست خوردن و آغاز دوباره است که میتوان به پیروزی نهایی یعنی کسب تجربه رسید . گاهی این تجربه خوب و گاهی بد است اما هر چه که باشد نشان از حرکت و تلاش دارد و تازگی و نو شدن را در پی خواهد داشت ، چیزی که انسان در پی آن است ، تحول و در نهایت تعالی !
در اینجا از شما عزیزان میخواهم تا در پیدا کردن بهترین روش ها برای اجرای افکار و اندیشه هایم که در پی سالها مطالعه کسب کرده ام به من یاری رسانده و همراهی ام کنید .

اولين قدم براي ايجاد يك تغيير ، خلق آگاهي كامل از نياز به تغيير است .


هرگز قدرت خود را برای تغییر خودت دست کم نگیر وهرگز قدرت خود را برای تغییر دیگران دست بالا نگیر . هر کدام از ما انسان های برجسته و ممتازی می شدیم اگر بخشی از اون چیزیو رو که از دیگران انتظار داشتیم خودمون اجرا می کردیم .

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 20:50 ] [ امیر حسین ]

دیروز اس ام اس زیبایی برایم آمد به این مضمون که :
هیچوقت آرزو نکن جای کسی باشی چون اگر آرزویت برآورده شود جای خودت خالی خواهد ماند .

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 13:34 ] [ امیر حسین ]

وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم :
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم ،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم .
انتخاب با توست…..
ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند !
این یکی از حقایق عجیب زندگی است ،
و اگر این را بفهمی که ،

                                               هیچوقت برای تغییر دیر نیست !

بنظرم کائنات با ادامه دادن فرصت زندگی این پیام را  بما می دهد که هنوز  زمان برای تغییر شما مناسب است و فرصت دارید . این پیام بزرگ کائنات به ماست . هر روز صبح این پیام را با تمام وجود  در خود احساس کنیم .  

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 19:14 ] [ امیر حسین ]
مجموعه تلویزیونی "گل پامچال" شاید یکی از خاطره انگیز ترین سریال
 هایی باشه که قبلا از شبکه صدا و سیما پخش می شد .
این سریال داستان دختری به نام لیلا را روایت می‌کرد که در جنوب کشور زندگی می‌کند. تا اینکه در اثر بمباران خانواده‌اش را از دست می‌دهد. یکی از اقوام برای پیدا کردن خواهر لیلا به تهران سفر می‌کند و در این مسیر اتفاقاتی برای آنها رخ می‌دهد، سپس به شمال کشور می‌روند.
از سوی دیگر برای لیلا اتفاقی می‌افتد و خانواده‌ای شمالی لیلا را پیدا می‌کنند و او را پیش خود می‌برند و از او نگهداری می‌کنند.
وقتی که خواهر لیلا پیدا می‌شود لیلا راضی نیست که همراه آنها برود. در نتیجه خواهر لیلا رضایت می‌دهد لیلا نزد آنها بماند و در مدرسه ثبت نام کند.

________________________

دانلود  -  آهنگ گل پامچال
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 16:35 ] [ امیر حسین ]

احساس رضایت از لحظه لحظه ی زندگی به معنای پیشروی نسبی صحیح در مسیرزندگی است. در این حالت رضایت بسیاری از رویدادها و امور زندگیتان میتوانند بصورت چشمگیری الهام بخش و تاثیرگزار باشند . از اینگونه موارد میتوان به دعا و نیایش شغل ، حضور در کنار خانواده، غذا خوردن، مطالعه، پیاده ‌روی و هرآنچه را که به آن فکر کنید نام برد .


قرار گرفتن و حرکت در مسیر صحیح بدین معناست که شما بر مبنای توانایی ها و استعدادهای ذاتی خود زندگی خوبی را در پیش گرفته اید. از درک شهودی مناسبی نسبت به نشانه ها و اتفاقات پیرامون خود برخوردارید . چنین ادراکی میتواند راهنمای خوبی برای جهت یابی درست باشد .
این نشانه ها میتواند هرچیزی باشد از قبیل فیلمی که شما می‌بینید، در کتابی که می‌خوانید، در زمانی که از پشت پنجره خانه خود نظاره‌گر خیابان هستید، هنگامی که با دوستی صحبت می‌کنیدو...در واقع در چنین شرایطی شما چیزهایی را می‌بینید که دیگران قادر به دیدن و درک آنها نیستند! در چنین حالتی شما به یک کشف شهودی نائل گشته اید و نقطه نورانی برای شما پدیدار میگردد . چنین واقعه ای زمانی روی می دهد که شما براساس داشته‌های خود یعنی استعداد ها و توانایی‌ها زندگی کنید.
اما متاسفانه در بسیاری از مواقع آنچه که اتفاق می‌افتد این است که توانایی‌ها و استعدادهایمان را بدست فراموشی سپرده و دچار عادت و روزمره گی می‌شویم. همه چیز برایمان عادی می‌شود. غذا خوردن، مطالعه، ایمان، خانواده، شغل و … و هرچیز دیگر برایمان خسته کننده خواهد بود. چون به توانایی‌های خود، به ویژگی‌های منحصر به‌فردی که داریم توجه نمی‌کنیم و اینجاست که نشانه‌ها گم می‌شوند. زیرا فکر می‌کنیم که پیشرفت و حرکت رو به جلو در گروی بدست آوردن آنچه در اختیار نداریم است نه داشته هایمان ! در حالی‌که از داشته های خود غافل بوده و آنها را نمی‌بینیم و فراموش میکنیم که شاید آنچه که داریم ما را بیشتر کمک کند تا به آنجایی که باید، برسیم. اما ما توجهی نمی‌کنیم و بدین نحو است کهبسادگی نشانه‌ها را گم میکنیم.

نشانه‌ها همه جا هستند . کافیست تصمیم بگیرید تا آنها را ببینید. اولین نشانه‌ها در وجود خود شما نهفته است و در صورت خواستن شما نمایان می‌شود .فقط کافیست که بر اساس توانایی‌ها و استعدادهای خود زندگی کنید. اما چطور می‌توانیم بفهمیم که چه توانایی‌هایی داریم؟

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 16:8 ] [ امیر حسین ]


نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر بمان. آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند، خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی.
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 0:17 ] [ امیر حسین ]

استیو جابز، لری پیچ، بیل گیتس و… همه اینها افراد موفق و هوشمند در دنیای فناوری به حساب می آیند. تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که این افراد چگونه فکر کرده اند و چطور توانسته اند به موفقیت شان برسند؟
شاید شما هم جزو کسانی باشید که علاقمند هستند پا به درون این دنیای بزرگ برای رقابت و پیشرفت بگذارید. اگر چنین است بد نیست با ۱۲ فرمول مهم برای پیشرفت در این مسیر آشنا شوید. دوستان این از جمله مقالات تاپ در خصوص بهروری و .... است پیشنهاد می شود در صورت امکان آنرا پرینت گرفته و با دقت و چندین بار بخونید .  


برای فکر کردن وقت بگذارید:
..........


ادامه مطلب
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 13:27 ] [ امیر حسین ]

پسرم! گروهی، اگر احترامشان كنی تو را نادان می دانند و اگر بی محلیشان كنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدار .
پسرم! دانشگاه كسی را آدم نمی كند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت .
پسرم! سخت ترین كار عالم ، محكوم كردن یك احمق است.

 

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 9:1 ] [ امیر حسین ]

A great civilization is not conquered from without until it has destroyed itself from within
W Durant
هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد مگر آنکه از درون نابود شده باشد .


این جمله را یک فرد عادی و معمولی نزده این جمله حاصل تراوش افکار و تجربیات و تحقیقات و مرور سرگذشت تمدن های بزرگ تاریخ در بازه زمانی بسیار طولانیست . این فرد کسی نیست جز نویسنده بزرگ کتاب " تاریخ تمدن ها " دوستان این موضوع نه تنها در خصوص دولت ها و کشور ها صادقه در خصوص شرکت ها و در مقیاس کوچکتر در خصوص حتی ما انسانها  نیز صدق می کنه .
[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 19:6 ] [ امیر حسین ]
خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم.اما اگر كمی از بالاتر به زندگی نگاه كنیم زندگی فقط به اندازه نگاه كردن به این عكس طول میكشد

بقول وین دایر عزیز باید در زندگیتان چیزی وجود داشته باشد که به خاطر آن از بستر خارج شوید.  و قدر زندگانیمان را بدانیم  این پیام بزرگ کائنات به ماست . هر روز صبح این پیام را با تمام وجود  در خود احساس کنیم . این مدت كم ، ارزش بغض و كینه و دشمنی با همدیگر رو دارد؟بهتر نیست از فرصت كم برای مهربونی با همدیگر استفاده كنیم ؟ بیا تا قدر یكدیگر بدانیم.
ویدئو زیر که مربوط به خیام شاعر بزرگ ایران زمین است را با اجرای محمد رضا شجریان دانلود کنید و لذت ببرید .

                                                      « دانــــلود کنــــیــــــد »

                                           مـــی نوش که عــمر جاودانی این  است
                                           خـــود حاصلت از دور جــوانـی  این  است
                                           هـنگام گـل و مُل است و یاران سرمست
                                           خــــوش باش دمی که زندگانی این است

                                         

                                 
ویدیوی لینک بالا قسمتی است از مستند «نبوغ عمر خیام» (The Genius of Omar Khayyam)

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 19:9 ] [ امیر حسین ]

اولين قدم براي ايجاد يك تغيير ، خلق آگاهي كامل از نياز به تغيير است .


هرگز قدرت خود را برای تغییر خودت دست کم نگیر وهرگز قدرت خود را برای تغییر دیگران دست بالا نگیر .  هر کدام از ما انسان های برجسته و ممتازی می شدیم اگر بخشی از اون چیزیو رو که از دیگران انتظار داشتیم خودمون اجرا می کردیم . تا ما نیاز به تغییر را در وجودمون احساس نکنیم نمی تونیم اونو تو وجودمون محقق کنیم . باز بهانه ای شد که از معلم دوران پیش از انقلاب یادی کنیم :فقر به خودی خود باعث حرکت و جوشش یک ملت و اجتماعی نمی شود بلکه اون احساس فقیر بودنه که باعث حرکت و جوشش و … می گردد .هرگاه تصمیم مهمی را دشوار یافتید بدانید که علتش تنها یک چیز است و آن اینکه تصور روشنی از ارزشهای خود ندارید. آنتونی رابینز

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 6:10 ] [ امیر حسین ]
کتاب زیاد می خونم ولی نمی تونم شور و شعف و هیجان خود را از مطالعه کتابی که بارها معرفیش کردم را پنهان کنم و نگویم .
واقعا یکی از الهام بخش ترین و موثرترین کتابی که تا بحال بیش از سه -  چهار بار خوندمش و هر بار از عطشم برای مطالعه مجددش کاسته نشده  همین کتاب خانم دکتر هنریت کلاسور   Henriette Anne Klauser, Ph.D  است تحت عنوان  :

" بنویس تا اتفاق بیفتد  "
Write it Down, Make it Happen  

کتابی سراسر انگیزه بخش و متعالی . مصرانه خواهش می کنم این کتاب را تهیه و چندین و چند بار و البته با دقت بخونید .كتاب بسيار خوب و ارزشمنديست برای کسانی که می خواهند از تجربه نوشتن به عنوان ابزار روي دادن  اتفاقات خوشايند و ....  استفاده کنند

 " ...زندگی روایتیست که شما هم دستی در نوشتن آن دارید اما چیزی که اهمیت دارد ایمان است." 

برایم جالب بود چیزهای  جالبی را که بارها تجربه شخصی ام هم آن ها را تایید کرده است در این نوشته دیدم .
بی شک برای اینکه اتفاقی بیفتد باید به عمق افکار خود برویم. تا وقتی بطور کلی و فقط در ذهن  فکر می کنیم  اتفاق خاصي  نمی افتد. تهیه فهرستی از خواسته ها ذهن ما را منظم می کند و انرژی های بیرون از ما را برای تحقق خواسته مان هدفمند می سازد و راهنمایی می کند. ااین جمله را کلاوسر اینگونه می نویسد: "وقتی می نویسی به نوعی متعهد می شوی و این تعهد کار ساز است. تا وقتی متعهد نشده ای تردید داری و تا وقتی تردید داری کسی کاری برایت انجام نمی دهد...نوشتن باعث می شود تصور روشنی از خواست خود پیدا کنی . تا ندانی چه می خواهی نمی توانی به آنبرسی.نوشتن باعث می شود تصور روشنی از خواست خود پیدا کنی.

خدا می تواند چیزی را که می خواهی به تو بدهد اما خودت باید به روشنی بدانی که چه می خواهی."

 

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 18:10 ] [ امیر حسین ]
 لذت و شادی را فراموش نکنید ، در نظر بسیاری از اشخاص ، هدف گذاری به این معنی است که وقتی به هدف بزرگی رسیدند ، آنگاه می توانند ، از زندگی خود لذت ببرند .
ما می خواهیم با شادمانی به هدف برسیم ، نه اینکه ابتدا به هدف برسیم و آنگاه شادمانی کنیم .
سعی کنید از هر روز عمر خود به کاملترین صورت ، استفاده نمائید .
شهدی را که در هر یک از لحظات حیات ، موجود است بچشید . ارزش زندگانی را ، با ملاک پیشرفت های خود اندازه نگیرید ، بلکه بخاطر داشته باشید ، که جهت حرکت شما مهمتر از نیل به هدف های موقت است .
[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 23:3 ] [ امیر حسین ]

What is this life if, full of care,
We have no time to stand and stare.
No time to stand beneath the boughs
And stare as long as sheep or cows.
No time to see, when woods we pass,
Where squirrels hide their nuts in grass.
No time to see, in broad daylight,
Streams full of stars, like skies at night.
No time to turn at Beauty's glance,
And watch her feet, how they can dance.
No time to wait till her mouth can
Enrich that smile her eyes began.
A poor life this if, full of care,
We have no time to stand and stare


 

 این زندگی خود به چه کار می آیداگر از گرفتاری ایام و غصه روزگار
فرصت نکنیم که دمی بایستیم و جهان را نظاره کنیم؛

فرصت نکنیم که در زیر شاخه های درختان بنشینیم/ و به قدر گاوان و گوسفندان به طبیعت زیبا بنگریم؛/
فرصت نکنیم که وقتی از بیشه ها می گذاریم دریابیم/ که سنجابها دانه هایشان را کجا زیر علفها پنهان کرده اند؛/ فرصت نکنیم تا،میانه روز روشن،نهرها را،/ که چون آسمانِ شبِ پر کوکب رخشانند،/ به گوشه چشمی نظاره کنیم؛/ فرصت نکنیم که به نگاه زیبارویی روی بگردانیم/ و رقص و پایکوبیش را تماشا کنیم/ و دمی تامّل کنیم/تا لبخندی که چشمها آغاز کرده اند/در لبهایش شکفته شوند./به راستی چه زندگی حقیر و بی نوایی خواهد بود/ اگر فرصت نکنیم که بایستیم و نظاره کنیم.

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 23:50 ] [ امیر حسین ]
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت .....یلدایتان مبارک بادا

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 15:13 ] [ امیر حسین ]
مطمئنم که خیلی از دوستان فیلم " سگ کشی " بهرام بیضائی را دیده و یا لااقل تعریف آنرا شنیده باشند فیلم بسیار تاثیر گذار و جالبیه . حیفه که نبینیدش حتی مجددا . فیلمی که فداکاری های یک زن را در نهایت خلوص نیت برای جبران خطائی در گذشته (که البته در پایان فیلم هم مشخص میشه خطا نبوده و سوء ذن او درسته بوده) و نهایت بی شرمی و پست فطرتی همسر بی وفایش که نامردی و رذالت را به اوج رسونده بود .
شریعتی عزیز جمله زیبائی داره و اون اینکه انسان تنها موجودیه که خوبش با بدش بسیار متفاوته . مثال اسب را می زند که مثلا یک اسب بد با یک اسب خوب  چقدر از نظر ارزش تفاوت دارند .... ولی انسان است که خوب و بدش در یک طیف وسیع و غیر قابل اندازه گیری قرار می گیرد .

 

برخی دیالگ های زیبا فیلم :
گلرخ کمالی (مژده شمسایی) : با زخم باید ساخت ؛ طول می‌کشه ولی خوب می‌شه !
گلرخ کمالی (مژده شمسایی) : در درخواست کارگران ساختمانی که بریم بالا تو ساختمون راحب مسائل مالی صحبت کنیم ، میگه نه اونجا نمیام چون شاهد !!!  ندارم ... و چقدر گوشه و کنایه زد با همین کلمه به همه .....

[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 17:29 ] [ امیر حسین ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چهل سال پیش آرام در صحرای عدم خفته بودم...بی خبر از همه جا !
حضرت رحمان خواست تا موجود شوم ...پس گفت باش...
و من در لباس پسرکی معصوم از عدم به وجود پا نهادم ،
در آغاز پسری بودم پاک با جسمی از جنس خاک و روحی از عالم افلاک،
پرواز برایم آرزوی دوردستی نبود !
با گذشت زمان هر روز بیش از پیش زمینی شدم و معصومیت کودکی را از یاد بردم...
اما هنوز ،
شوق پرواز دارم !
-----------------------------------
باشد تا روزی بیش از اینها بدانیم٬
و بیش از اینها بنویسیم٬
و چیزهایی بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن آنها٬
این احساس در ما بیدار شود٬
که انسان تر شده ایم،
و به همان کودک روزهای نخست شبیه تر .
----------------------------------
خیلی سخته نوشتن تو بلاگی که می دونی خیلی ها می خوننش ...
و خیلی سخت تره ننوشتن توی بلاگی که می دونستی یه روزی خیلی ها می خوندنش!
نیچه جمله مشهوری دارد بدین مضمون:
((زندگی از برای کسانی است که می دانند و می کنند نه از آن کسانی که بهتر می دانند ولی نمی کنند))
نویسنده این وبلاگ مدعی است که می داند و می کند و برای کسانی که بهتر می دانند ولی کاری صورت نمی دهند متاسف است!

این وبلاگ تقریبا همه هفته آپدیت می شود ، خوشحال خواهم شد که نظرات واقعی و پیشنهاد ها و انتقادات شما را در بخش نظرات داشته باشم.مطمئن باشید که از هیچ انتقاد بجا و سازنده ای نمی رنجم.
از لطف و همراهی شما بینهایت ممنونم.




امکانات وب